نقد شخصی فیلم به عنوان یک تماشاچی

به نظر من بعضی کارگردان ها٬ سینما یا تلویزیون رو تبدیل به میدون آزمون و خطا کردند و مبالغ هنگفتی رو به هدر می دهند و آثاری رو می سازند که نه تنها توهینی به شعور بیننده هاست بلکه به جامعه آسیب می رسونه.گرفتن پشتوانه ی مالی برای ساخت این فیلم و سریال ها بدون در نظر گرفتن فاکتورهایی مثل داستان اصلی فیلم یا سریال و گاهی فقط به صرف  داشتن روابط تامین می شه. 

در شهر خبری نیست اصلا یه داستان کامل نداشت و انگار فقط سهوا یا عمدا سر مردمی رو که به خاطر بازیگرای فیلم به سینما رفتند کلاه گذاشته باشند.

سریال مرگ تدریجی یک رویا که جامعه رو به دو طبقه ی سنتی و غیر سنتی تقسیم کرده بود و اصرار داشت که قشر سنتی ادم خوب ها هستند در حالی که در واقعیت٬ بیشتر مردم در بین این دو طبقه جا می گیرند و این که اصولا دنیا و مردمش سیاه سیاه یا سفید سفید نیستند بلکه خاکستریند.

از آقای جیرانی با سریال های خوبی که در کارنامه ش داره این کار بعید بود.هر چند من روش فیلمبرداری و پخش همزمان با چند دوربین و از چند جهت رو بسیار دوست داشتم.

مجنون لیلی(!!!) ٬پسران اجری(مزخرف) ٬توفیق اجباری(به نظر میاد موضوع های بهتر یا مهم تری از این که زندگی یه ستاره ی سینما چجوری می گذره هم هست.) ٬اقلیما (قصه تکراری بود)

مسلما مهمترین فاکتور یه فیلم موفق داستانشه.نمونه ش هم فیلم های بسیار خوبی مثل: هامون٬ زن زیادی ٬اتش بس ٬سنتوری ٬خانه ای روی اب ٬شمعی در باد ٬بید مجنون ٬حکم٬گاهی به اسمان نگاه کن.روز سوم ٬سربازهای جمعه ٬باغ های کندلوس ٬شاه خاموش .....هستند.

 

فیلم های متوسط خوب هم: هم خانه ٬رفیق بد ٬دایره ی زنگی٬چهارانگشتی....

توت فرنگی

 

 

کتاب

چند کتاب خوندنی که اخیرا کشف کردم و دوست داشتم.

The Da Vinchi Code                   Dan Brown

The Hours           Michael Cunningham

توت فرنگی

من از دیوار مردم هم بالا رفتم...اونم دیوار داروین!!!

چند ماه پیش دانشگاه٬ من و چند تا از دوستان رو برده بود  که از خونه ی داروین دیدن کنیم.

خونه خارج شهر و تو یه منطقه ی روستایی بود.حدود یه ربع که به ساعت بازگشتمون مونده بود و ما هم از خونه دیدن کرده بودیم٬استادم اومد  پیش منو گفت یه مسیری هست که از وسط باغ پشت خونه رد می شه و از میون جنگل پشتی می گذره.اگه نرفتی سریع برو ببین٬چون  دانشمند بزرگ عادت داشتند هر روز این مسیرو طی کنن و چه بسا بعضی از نظریه هاشون هم در همین حال به ذهنشون رسیده.

منم بدو بدو رفتم. 

خوب اولش که خوب بود چون احساس جالبی بود.انگار توی ماشین زمان به عقب برگشتم و دارم روی همون سنگریزه هایی راه می رم که داروین راه رفته بود٬ولی  بعدش..

خوب یه دور که گم شدم و دور خودم چرخیدم.بعدشم که از توی جنگل اومدم بیرون دیدم ای دل غافل

در حیاط پشتی رو بستند.(لابد به این دلیل که ساعت بازدید تموم شده بود.)

بارون شدیدی میومد.منم توی یه دستم چتر بود.تو یه دستم تلفن و داشتم به استاد جواب پس می دادم.ایشون فرمودند میان تا شاید بتونن منو بیابند.

۱۰ دقیقه که وایسادم مثل موش اب کشیده شدم و دیدم خبری نیست بهم یه احساس عجیبی دست داد.به خودم گفتم باید خودت یه کاری بکنی٬هیشکی به فکر نجات تو نیست.اونوقت بود که چتر و کیفم رو اانداختم اون طرف در و از در بالا رفتم.خدارو شکر که برق بهش وصل نبود!

وقتی که به آخرای حیاط رسیدم تازه دیدم استاد دارن در کمال ارامش٬ قدم زنان٬حتی در یه لحظه خیال کردم سوت هم می زدن٬ میان که منو پیدا کنند!!!

زهی خیال باطل

توت فرنگی


خانم میلانی من به شما تعظیم می کنم.

فیلم زن زیادی رو که دیدم٬ می خواستم به شما بگم یه شاهکار بود.

مخالفت با پارک مخصوص زنان روی برنامه ی زنده رو که دیدم می خوام بگم خانم میلانی من به شما تعظیم می کنم.

از زمان شنیدن خبر تاسیس این پارک ها کلی حرف رو دلم باد کرده بود.داشتم غمباد می گرفتم که شما وارد میدون شدی و حرف دل منو زدی.

 به جای این که واسه زنا و دخترا امنیت تو جامعه فراهم کنند٬دورشون دیوار می کشند!!

پانوشت:مصاحبه ی ایشون رو می تونید اینجا ببینید: 

http://www.youtube.com/watch?v=zpZKukMgbjU

توت فرنگی

قانون انگلیسی

شهرداری انگلستان قانون جدیدی وضع کرده که طبق اون افراد بالای ۶۰ سال اجباری به پرداخت پول برای خرید مجوز نصب تلویزیون ندارند.اگرچه طبق همون قانون نابینایان باید نیمی از هزینه ی مجوز را بپردازند. حالا این سوال برای ادم پیش میاد که کی بیشتر تلویزیون تماشا می کنه؟

افراد مسن خانه نشین یا نابینایان؟

پانوشت:در کشور انگلیس بالای ۶۰ سال و زیر ۱۸ ساله ها( البته ۱۰ سال به بالا باید برای سوار شدن به مترو مبلغ ناچیزی رو بپردازند)می توانند از وسایل حمل و نقل عمومی به صورت رایگان استفاده کنند.

توت فرنگی

همه چیز به جز تاریکی

اره من از تاریکی می ترسم.

خیلی وقت بود که یادم رفته بود.تقریبا از زمان بچگی.

 ولی دیروز اتفاقی افتاد که بهم یاداوری کرد.توی تاریکی خشکم زده بود و قادر به حرکت نبودم.

 

البته بگم از موش نمی ترسم.

به طور عجیبی فکر می کنم موش ها بانمک و جذاب هستن.شاید اینها از تاثیرات تماشای مدرسه ی موش ها تو بچگی باشه!حتی یه بار که کشف کردم یه موش ناز نازی زیر کمدم خونه داره٬نه تنها به هیشکی تو خونه نگفتم بلکه هر شب واسش پنیرو خوراکی های خوشمزه می ذاشتم.

ولی نمی دونم چرا بعد چند وقت ناپدید شد؟

 

توت فرنگی

آدم

از هر ادمی می شه چیزی یاد گرفت.

هر ادمی چیزی برای یاد دادن داره فقط باید تعصبات رو کنار گذاشت و خوب نگاه کرد.

توت فرنگی

من

من قهوه م رو با شیر زیاد میخورم.

چایم رو بدون قند.

کرم کتابم.

ادبیات فلسفه روانشناسی....

مینویسم. اما فقط یادداشت.مطالبم انسجام خاصی نداره.

گیاه پرورش میدم.

همه جور موسیقی گوش می دم.

جاز راک پاپ موج نو  سنتی

اما اون اثر باید به دل ام بشینه.

 فیلم می بینم تیاتر موزیکال

 

توت فرنگی